طرح سلام (سلامت اجتماعی محله محور) با تکیه بر ظرفیتهای مردمی، داوطلبان محلی و بهرهگیری از زیرساخت مدارس در ساعات غیر آموزشی و سایر کانونهای محله میتواند به یکی از مهم ترین بسترهای فعالسازی سرمایه انسانی و اجتماعی کشور تبدیل شود. در این میان، نقش زنان نه نقشی حاشیهای، بلکه جایگاهی راهبردی و تعیین کننده دارد.
شواهد نظری و تجربی در جهان نشان میدهد زنان در سه سطح اساسی میتوانند پیشران موفقیت الگوی محله محور باشند:
در مدیریت و کاهش تعارض میان مسئولیتهای شغلی و خانوادگی،
در ارتقای مشارکت اقتصادی و فعالسازی ظرفیتهای مغفول،
در تقویت سرمایه اجتماعی و همیاری محلی.
در دهههای اخیر با گسترش حضور زنان در بازار کار، پدیده تعارض نقشها و بهطور خاص تعارض میان کار و خانواده به یکی از موضوعات مهم در مطالعات اجتماعی تبدیل شده است.
جامعه شناسانی مانند Arlie Hochschild در کتاب «شیفت دوم» نشان دادهاند ورود زنان به عرصه اشتغال رسمی، بدون بازتوزیع مسئولیتهای خانگی، عملاً به افزایش بار مضاعف آنان انجامیده است؛ به این معنا که زنان پس از پایان ساعت کار رسمی، بخش عمدهای از مسئولیتهای مراقبتی و خانگی را نیز بر عهده دارند.
در چارچوب نظریه مرزبندی نقشها تأکید میشود هرچه مرز میان حوزه کار و خانواده سختتر و غیر منعطفتر باشد، تنش و تعارض بیشتر میشود. همچنین در چارچوب الگوی تقاضا و منابع شغلی بیان میشود که انعطاف پذیری زمانی و مکانی از مهمترین منابع کاهش فرسودگی شغلی و تعارض نقشهاست.
بر این اساس، توسعه فرصتهای شغلی نیمه وقت، انعطافپذیر و نزدیک به محل سکونت میتواند یکی از راهکارهای مؤثر برای ایجاد تعادل پایدار میان زندگی حرفهای و خانوادگی باشد.
تجربههای بینالمللی این واقعیت را تأیید میکند. در کشورهایی مانند سوئد با سیاستهای حمایتی خانواده محور، گسترش اشتغال نیمه وقت همراه با مزایای اجتماعی و تقویت خدمات مراقبت از کودک، تعارض کار و خانواده به میزان قابل توجهی کاهش یافته است.
در ژاپن نیز اصلاحات الگوی اشتغال با هدف افزایش انعطاف پذیری ساعات کاری دنبال شده است.
در سوئیس نرخ بالایی از اشتغال نیمه وقت زنان وجود دارد که امکان جمع میان نقشهای خانوادگی و حرفهای را فراهم میسازد.
این تجربیات نشان میدهد انعطاف پذیری ساختاری شرط لازم مشارکت پایدار زنان در اقتصاد است.
در این چارچوب *«سلام محله»* میتواند؛
بستر شکلگیری مشاغل خرد و خدمات محلی آموزشی، فرهنگی، مراقبتی و سلامت محور باشد.
تعاونیهای محلی زنان را تقویت کند.
خدمات نیمهوقت مدرسهمحور مانند آموزش مهارت، مشاوره و فعالیتهای هنری را سازماندهی نماید.
شبکههای پشتیبانی مادران شاغل را در سطح محله ایجاد کند.
بر اساس نظریه توسعه درونزا، هنگامی که فعالیت اقتصادی در مقیاس محله شکل میگیرد، هزینههای زمانی و مالی کاهش مییابد، شبکههای اعتماد تقویت میشود و تعارض نقشها فروکش میکند.
از این منظر، سلام محله میتواند نمونهای از اقتصاد اجتماعی محلی با محوریت زنان باشد.
از سوی دیگر، در اغلب کشورهای جهان از جمله ایران، نرخ مشارکت اقتصادی زنان همچنان کمتر از مردان است و بخش بزرگی از فعالیت آنان در قالب کار خانگی و مراقبتی بدون مزد انجام میشود؛ کاری که هرچند در حسابهای ملی کمتر دیده میشود، اما ستون پنهان اقتصاد و بازتولید اجتماعی است.
رویکردهای اقتصاد اجتماعی و همبستگی محور نشان میدهد میتوان این ظرفیتهای مغفول را به شیوهای سازمان یافته فعال کرد. در ویتنام اتحادیههای زنان محلی نقش مؤثری در آموزش مهارت، اعطای وامهای خرد و سازماندهی فعالیتهای اجتماعی دارند و توانستهاند شبکهای گسترده از مشارکت اقتصادی و اجتماعی ایجاد کنند.
در بسیاری از کشورهای آمریکای لاتین نیز تعاونیهای زنان سهم مهمی در کاهش فقر و افزایش تابآوری خانوارها ایفا کردهاند.
در ایران نیز زنان خانهدار در محلات شهری و روستایی از مهارتهای ارزشمند در حوزه آموزش، صنایع دستی، خدمات مراقبتی، فعالیتهای فرهنگی و مشاوره تجربی برخوردارند که اغلب به اقتصاد رسمی متصل نشده است.
سلام محله میتواند با ایجاد بانک مهارت زنان در هر محله، فراهمسازی سازوکارهای خردمالی، پیوند میان نهادهای حمایتی و شبکههای زنان، و واگذاری بخشی از خدمات اجتماعی به ساختارهای محلی، این ظرفیت نیمهفعال را به سرمایهای مولد تبدیل کند.
در سازمان بهزیستی گروههای همیار زنان سرپرست خانوار و گروههای خرد مالی چنین نقشی را ایفا می کنند.
چنین رویکردی علاوه بر افزایش مشارکت اقتصادی زنان، درآمد مکمل خانوار را تقویت کرده و از فشارهای اقتصادی میکاهد.
در بعد اجتماعی، مطالعات سرمایه اجتماعی که توسط اندیشمندانی چون "پوتنام" گسترش یافته، نشان میدهد، شبکههای اعتماد، هنجارهای همکاری و مشارکت مدنی، زیربنای توسعه و حکمرانی کارآمد هستند. پژوهشها بیانگر آن است که زنان در شکل دهی به شبکههای پیوندی و حمایتی نقش فعالتری دارند.
همچنین نظریه اخلاق مراقبت که توسط Carol Gilligan مطرح شده، بر اهمیت روابط، همدلی و مسئولیت متقابل در کنش اجتماعی تأکید میکند؛ ویژگیهایی که در بسیاری از مطالعات میدانی، در میان زنان برجستهتر دیده شده است.
تجربه شوراهای محلی در برخی کشورها که سهمی برای حضور زنان در نظر گرفتهاند؛ نشان داده است با افزایش حضور آنان، توجه به آموزش، سلامت و رفاه اجتماعی بیشتر شده و پایداری برنامهها ارتقا یافته است.
در ایران نیز گروههای خودیار زنان، تعاونیهای محلی و شبکههای خیریه زنانه نمونههای موفقی از بسیج منابع اجتماعی و تقویت همیاری محلی بودهاند.
سلام محله میتواند این سرمایه اجتماعی نهفته را آشکار و سازماندهی کند؛ با:
ایجاد کانونهای همیاری زنان در مدارس،
آموزش تسهیلگری محلی،
تعریف نقش «پیشران سلامت اجتماعی محله» برای زنان،
راهاندازی شبکههای داوطلبانه حمایت از سالمندان، کودکان و افراد دارای معلولیت.
چنین رویکردی نه تنها کیفیت خدمات اجتماعی را ارتقا میدهد، بلکه حس تعلق محلی و هویت اجتماعی زنان را نیز تقویت میکند.
در مجموع، «سلام محله» میتواند الگویی از حکمرانی اجتماعی محله محور ارائه دهد که در آن زنان نه صرفاً دریافت کننده خدمات، بلکه طراحان، مجریان و رهبران تحول اجتماعی باشند.
این رویکرد با مبانی نظری سرمایه اجتماعی، اخلاق مراقبت، توسعه درونزا و اقتصاد اجتماعی سازگار است و با تجربههای موفق جهانی نیز همخوانی دارد.
سه دستاورد راهبردی این مدل،
کاهش تعارض میان کار و خانواده از طریق اشتغال انعطاف پذیر محله محور،
افزایش مشارکت اقتصادی زنان از رهگذر فعالسازی ظرفیتهای نیمه فعال،
تقویت همیاری و اعتماد اجتماعی در سطح محله، است.
اگر این ظرفیت بهدرستی طراحی و پشتیبانی شود، سلام محله میتواند به بستری پایدار برای توانمندسازی زنان و ارتقای سلامت اجتماعی کشور تبدیل شود.
نظر شما